07
مهوقتی کارفرما از عبارت «یه چیز ساده» استفاده میکند، در واقع در حال بیان یک احساس کلی نسبت به یک نیاز یا مشکل است. این عبارت به ندرت بیانگر سادگی واقعی کار از نظر فنی یا زمانی است. معمولاً کارفرما نتیجه نهایی ساده و کاربرپسندی را در ذهن دارد، اما درکی از مراحل میانی، پیچیدگیهای فنی و تلاش مورد نیاز برای رسیدن به آن نتیجه ندارد. آنها میخواهند مشکلشان با حداقل دردسر حل شود.
این درخواست اغلب از روی ناآگاهی از جزئیات فنی مطرح میشود، نه از روی بیتوجهی. نقش شما به عنوان متخصص این است که این شکاف دانش را به شیوهای محترمانه و سازنده پر کنید. هدف استخراج جزئیات پنهان در پشت این درخواست کلی است. ممکن است نیاز واقعی آنها اشتراک گذاری ایمن فایلها، خودکارسازی یک فرم کاغذی، یا ایجاد یک صفحه داخلی برای اطلاعرسانی باشد.
واکنش سریع و موافقت بدون پرسش، میتواند به یک تله تبدیل شود. زیرا در نهایت ممکن است محصول نهایی با انتظار کارفرما همخوانی نداشته باشد و مسئولیت این عدم تطابق به دوش شما بیفتد. بنابراین، قدم اول هرگز شروع فوری به کار نیست، بلکه درک عمیقتر است.
پذیرش این درخواست به صورت ظاهری و بدون واکاوی، ریسک بزرگی محسوب میشود. شما باید خود را برای تبدیل یک خواسته مبهم به یک پروژه شفاف آماده کنید. این فرآیند با پرسیدن سوالات درست آغاز میشود و با تعریف محدوده کار ادامه مییابد.
1.1 معنای نهفته در سادگی از دیدگاه کارفرما
از نگاه کارفرما، «ساده» اغلب به معنای «بدون دردسر برای من» است. یعنی نیازی به آموزش تیم جدید، خرید نرمافزار جداگانه، یا گذراندن فرآیندهای طولانی تأیید نیست. همچنین ممکن است به معنای رابط کاربری سادهای باشد که همه کارکنان بلافاصله بتوانند از آن استفاده کنند، بدون آنکه به پشتیبانی فنی مداوم نیاز داشته باشند. کارفرما هزینههای پنهان و زمانی که برای یادگیری یا تنظیمات لازم است را در نظر نمیگیرد.
برای آنها، سادگی ممکن است معادل «سریع» نیز باشد. آنها تصور میکنند که اگر شما چند ساعت وقت بگذارید، کار به اتمام میرسد. این تصور ناشی از عدم آشنایی با مراحل طراحی، ساخت، تست و استقرار است. ممکن است کارفرما دیده باشد که شما قبلاً یک لیست یا کتابخانه ساختهاید و فکر کند همه چیز به همان سرعت پیش میرود.
علاوه بر این، «ساده» از دیدگاه مدیریتی، میتواند به معنای «کم هزینه» باشد. آنها از قبل برای شیرپوینت هزینه کردهاند (به عنوان بخشی از مجموعه آفیس) و بنابراین هر توسعه اضافی بر روی آن را سرمایهگذاری مجدد روی دارایی موجود و مقرون به صرفه میدانند. درک این انگیزهها به شما کمک میکند تا زبان مشترکی با کارفرما پیدا کنید.
پس وقتی کارفرما بر ساده بودن تأکید میکند، شما باید به دنبال کشف معیارهای او برای سادگی باشید. آیا سرعت اجرا مهمتر است؟ یا سهولت استفاده؟ یا ادغام با سیستمهای موجود؟ پاسخ به این سوالات، مسیر پروژه را مشخص میکند.
1.2 ریسکهای پذیرش بیقید و شرط این درخواست
پذیرش سریع و بدون توضیح این درخواست، میتواند خطرات متعددی را برای شما به همراه داشته باشد. اولین و بزرگترین ریسک، «توسعه بیپایان محدوده کار» است. وقتی کار با تعریف مشخصی شروع نشده باشد، هر ایده جدید یا تغییر خواسته کارفرما، بخشی از همان «چیز ساده» اولیه تلقی میشود و انتظار دارد بلافاصله اجرا شود. این موضوع میتواند به درگیری و نارضایتی منجر شود.
ریسک دوم، «عدم رضایت نهایی» است. حتی اگر شما ساعات زیادی کار کنید و محصولی با کیفیت ارائه دهید، اگر آن محصول دقیقاً آنچه را که کارفرما در ذهن داشته (اما بیان نکرده) برآورده نکند، او ناراضی خواهد بود. زیرا از ابتدا قرارداد ذهنی مبهمی شکل گرفته و شما معیار مشخصی برای اثبات موفقیت خود ندارید.
سومین ریسک، «تحمیل فشار زمانی غیرواقعی» است. وقتی کار «ساده» قلمداد میشود، انتظار برای تحویل فوری به وجود میآید. این فشار میتواند باعث شود تا شما از مراحل مهم کیفیتسنجی یا تست صرف نظر کنید که در بلندمدت به اعتبار حرفهای شما آسیب میزند. ممکن است محصولی با باگ یا نقص عرضه کنید.
علاوه بر این، این کار میتواند «ارزش کاری شما را کماهمیت نشان دهد». اگر هر درخواستی بلافاصله و بدون چالش به عنوان امری ساده پذیرفته شود، کارفرما به تدریج تصور میکند که همه کارهای فنی به همین میزان آسان هستند و برای زمان و تخصص شما ارزش کمتری قائل میشود. این امر در مذاکرات آینده برای پروژههای واقعاً پیچیده به ضرر شما خواهد بود.
1.3 راهکار آغاز گفتگو: تبدیل ابهام به شفافیت
کلید موفقیت در مواجهه با این درخواست، تغییر نقش خود از یک مجری صرف به یک مشاور و همکار است. به جای گفتن «حتماً»، با گفتن «بسیار خب، برای اینکه دقیقاً همان چیزی که شما نیاز دارید را بسازم، میتوانم چند سوال بپرسم؟» گفتگو را آغاز کنید. این رویکرد، حرفهای بودن و دقت شما را نشان میدهد.
سوالات خود را با تمرکز بر «هدف کسبوکار» مطرح کنید. به عنوان مثال: «این صفحه یا ابزار قرار است چه کاری را آسانتر کند؟»، «چه کسانی از آن استفاده خواهند کرد؟»، «در حال حاضر این فرآیند چگونه انجام میشود و دردسرهای آن چیست؟». این سوالات، گفتگو را به سمت حل مسئله هدایت میکنند.
سپس، به سراغ جزئیات عملکردی بروید. مثلاً بپرسید: «آیا نیاز به تأییدیه یا جریان کاری خاصی هست؟»، «آیا اطلاعات باید از منبع دیگری مانند یک فایل اکسل وارد شوند؟»، «ظاهر و چیدمان مورد نظر شما چگونه است؟ آیا نمونه مشابهی دارید؟». این پرسشها کمک میکند تا تصویر واضحتری شکل بگیرد.
در حین این گفتگو، حتماً نکات کلیدی را یادداشت کنید و در پایان، خلاصهای از درک خود را برای کارفرما بازگو کنید. مثلاً بگویید: «پس اگر خلاصه کنم، شما یک صفحه داخلی میخواهید که فرم درخواست مرخصی در آن قرار گیرد، پس از پر شدن به مدیر ارسال شود، مدیر بتواند آن را تأیید یا رد کند و یک کپی هم برای واحد منابع ذخیره شود. آیا این درست است؟». این تأیید نهایی، از سوءتفاهمهای آتی جلوگیری میکند.
همچنین بخوانید: تجربه های واقعی از شیرپوینت (بدون سانسور)
پس از درک اولیه از نیاز کارفرما، نوبت به حیاتیترین مرحله میرسد: تعریف دقیق محدوده کار. این مرحله همان خط کشی است که انتظارات را مدیریت کرده و از گسترش بیرویه پروژه جلوگیری میکند. یک پروژه بدون محدوده مشخص، مانند کشتی بیبادبانی است که در دریای درخواستهای جدید سرگردان میشود. تعریف محدوده، توافقی مشترک و مکتوب است که مشخص میکند چه کاری انجام میشود، چگونه انجام میشود و مهمتر از آن، چه کاری انجام نخواهد شد.
این سند لزوماً طولانی و پیچیده نیست. حتی میتواند یک ایمیل تأیید شده یا یک فایل یک صفحهای باشد. اما وجود آن از هر دو طرف محافظت میکند: کارفرما مطمئن میشود که نیازهای اصلی او برآورده میشود و شما از انجام کارهای اضافی بیپایان معاف میشوید. محدوده کار باید شامل اهداف، کاربران نهایی، ویژگیهای اصلی، خروجیهای مشخص و یک جدول زمانی واقعبینانه باشد.
عدم تعیین محدوده، این پیام نادرست را به کارفرما میدهد که پروژه کاملاً منعطف و بیانتهاست. در حالی که انعطافپذیری مثبت است، ولی باید در چارچوبی مشخص تعریف شود. هرگونه تغییری خارج از این چارچوب، باید به عنوان یک درخواست جدید و با بررسی پیامدهای زمانی و منابعی آن، مطرح گردد. این رویکرد، احترام متقابل به زمان و تخصص هر دو طرف است.
تعریف محدوده، همچنین به شما کمک میکند کار را به مراحل کوچکتر و قابل مدیریت تقسیم کنید. این کار نه تنها پیچیدگی ذهنی پروژه را کاهش میدهد، بلکه امکان ارائه تحویلهای مرحلهای و دریافت بازخورد منظم را فراهم میآورد. در نهایت، این سند به عنوان معیاری برای ارزیابی موفقیت پروژه در انتهای کار عمل میکند.
2.1 عناصر کلیدی یک محدوده کار مؤثر
یک محدوده کار خوب و مؤثر، باید چند عنصر کلیدی را به وضوح پوشش دهد. اولین و مهمترین عنصر، «بیان اهداف کسبوکار» به زبان ساده و غیرفنی است. این بخش باید پاسخ دهد که این پروژه قرار است چه مشکلی را حل کند یا چه فرصتی را ایجاد کند. مثلاً «کاهش زمان تأیید درخواستهای خرید از ۳ روز به ۲۴ ساعت».
عنصر دوم، «فهرست مشخص و شمارهدار از قابلیتها و ویژگیها» است. به جای گفتن «یک فرم ایجاد میشود»، بنویسید «۱. طراحی فرم درخواست خرید با فیلدهای: عنوان، شرح، مقدار، هزینه تخمینی، نام درخواستدهنده. ۲. قابلیت پیوست فایل قیمت پیشنهادی. ۳. تنظیم جریان کار برای ارسال خودکار به مدیر واحد و سپس مدیر مالی». این جزئیات، ابهام را از بین میبرد.
سومین عنصر، «معیارهای پذیرش و موفقیت» است. چگونه شما و کارفرما متوجه میشوید که کار به درستی انجام شده است؟ این معیارها میتواند شامل «عدم خطا در ثبت اطلاعات»، «تأیید نهایی توسط مدیر مالی مبنی بر کاربرپسند بودن» یا «آموزش موفق ۵ کاربر کلیدی» باشد. این معیارها باید قابل اندازهگیری و واقعبینانه باشند.
عنصر چهارم، «تعیین کاربران نهایی و ذینفعان» است. مشخص کنید که این ابزار برای کدام بخش از سازمان است، چند نفر از آن استفاده خواهند کرد و سطح دسترسی آنها چگونه است. آیا همه کارکنان میتوانند فرم را ببینند یا فقط بخش خاصی؟ این موضوع به طراحی امنیت و رابط کاربری کمک شایانی میکند.
در نهایت، عنصر پنجم، «تعیین محدودیتها و موارد خارج از محدوده» است. صریحاً بنویسید که چه چیزهایی شامل این پروژه نمیشود. مثلاً «این پروژه شامل یکپارچهسازی با نرمافزار حسابداری خارجی نمیشود» یا «پشتیبانی فنی بلندمدت پس از آموزش اولیه، بخشی از این قرارداد نیست». این شفافیت از انتظارات غیرمنطقی آینده جلوگیری میکند.
2.2 تکنیکهای مدیریت انتظارات در حین تعریف محدوده
در مرحله تعریف محدوده، مدیریت انتظارات کارفرما یک مهارت کلیدی است. یک تکنیک مؤثر، استفاده از «اولویتبندی» است. از کارفرما بخواهید ویژگیهای درخواستی خود را به سه دسته «ضروری»، «مفید» و «در صورت امکان» تقسیم کند. این کار به او کمک میکند تا بر روی هسته اصلی نیاز خود تمرکز کند و درک کند که افزودن هر قابلیت، هزینه (زمانی یا مالی) دارد.
تکنیک دوم، «ارائه انتخابهای واقعبینانه» است. به جای گفتن «این غیرممکن است»، بگویید «برای پیادهسازی آن قابلیت خاص، به دلیل محدودیتهای ذاتی شیرپوینت، به توسعه پیشرفته نیاز است که زمان پروژه را دو برابر میکند. راهحل جایگزین سادهتری که ۸۰٪ نیاز شما را برطرف میکند، فلان است. کدام را ترجیح میدهید؟». این رویکرد، شما را به عنوان یک راهحلساز نشان میدهد.
سومین تکنیک، «تصویرسازی از پیچیدگی با مثالهای ملموس» است. میتوانید بگویید: «ساخت این بخش شبیه به ساختن یک آسانسور است. ما میتوانیم یک آسانسور ساده با دکمههای بالا و پایین داشته باشیم، یا یک آسانسور پیشرفته با تشخیص صدا و انتخاب هوشمند طبقه. هردو نیاز شما را برطرف میکنند، اما زمان و هزینه متفاوتی دارند. کدام مدل برای شما کافی است؟».
تکنیک مهم دیگر، «شفافیت درباره وابستگیها» است. به کارفرما بگویید که زمانبندی پروژه به عواملی مانند سرعت تأیید نمونه اولیه، در دسترس بودن اطلاعات اولیه از سوی واحد مربوطه و عدم تغییر اساسی در خواستها بستگی دارد. این موضوع، مسئولیت مشترک در موفقیت پروژه را به او یادآوری میکند.
در نهایت، همیشه بر «ارزش نهایی» تأکید کنید. توضیح دهید که صرف زمان برای شفافسازی و طراحی دقیق، در نهایت منجر به تولید ابزاری میشود که واقعاً مورد استفاده قرار میگیرد و مشکل را حل میکند، برخلاف یک محصول عجولانه که پس از دو هفته به دلیل عدم کارایی رها میشود. این نگاه بلندمدت، معمولاً برای کارفرمایان متقاعدکننده است.
یکی از تصمیمات حیاتی پس از شفافسازی نیازها، ارزیابی این موضوع است که آیا شیرپوینت واقعاً بهترین و کارآمدترین ابزار برای تحقق آن اهداف است. وفاداری شما باید به حل بهینه مسئله کارفرما باشد، نه به استفاده از یک ابزار خاص. شیرپوینت یک سکو یا پلتفرم بسیار قدرتمند با قابلیتهای گسترده است، اما مانند هر ابزار دیگری، نقاط قوت و ضعف مخصوص به خود را دارد. استفاده نابجا از آن میتواند منجر به ایجاد راهحلی سنگین، پیچیده و نامناسب شود در حالی که نیاز با یک ابزار سادهتر به طور کامل برطرف میگردید.
تصمیمگیری باید بر اساس معیارهای عینی صورت گیرد. عواملی مانند ماهیت دادهها، تعداد کاربران، سطح همکاری مورد نیاز، نیاز به یکپارچهسازی با سایر سیستمها، سطح امنیتی الزامی و مهمتر از همه، مهارتهای کاربران نهایی باید در نظر گرفته شوند. ممکن است پس از این بررسی به این نتیجه برسید که یک تیم در مایکروسافت، یک لیست ساده در اکسل آنلاین، یک فرم در مایکروسافت فرم یا حتی یک ابزار خارج از اکوسیکل مایکروسافت، پاسخگوی نیاز باشد.
این ارزیابی حرفهای نه تنها در وقت و انرژی کارفرما صرفهجویی میکند، بلکه اعتبار شما را به عنوان یک مشاور امین افزایش میدهد. نشان دادن این که شما به فکر کارآمدترین و مقرونبهصرفهترین راهحل هستید، نه صرفاً انجام سریع دستور، رابطه کاری را به سطحی بالاتر ارتقا میدهد. بنابراین، قبل از شروع به ساخت، لحظهای درنگ کنید و با در نظر گرفتن تمام گزینهها، بهترین انتخاب را پیشنهاد دهید.
3.1 نقاط قوت شیرپوینت: چه زمانی انتخاب درستی است؟
شیرپوینت در موقعیتهای خاصی، انتخابی ایدهآل و غیرقابل جایگزین محسوب میشود. اولین و بارزترین نقطه قوت آن، مدیریت متمرکز اسناد و محتوا است. اگر نیاز اصلی کارفرما، ایجاد یک مخزن امن، قابلاستفاده و سازمانیافته برای انواع فایلها (مستندات، ویدیوها، تصاویر) با قابلیت کنترل نسخه، جستجوی پیشرفته و تنظیم سطوح دسترسی دقیق است، شیرپوینت گزینه برتر است.
دومین نقطه قوت، اتوماسیون فرآیندهای کسبوکار ساده تا متوسط است. شیرپوینت با قابلیت «جریان قدرت» (Power Automate) این امکان را میدهد تا فرآیندهایی مانند درخواست مرخصی، تأیید خرید، ثبت گزارشها یا گردش کار اسناد را بدون نیاز به کدنویسی پیچیده، به صورت خودکار طراحی کنید. اگر نیاز پروژه حول محور خودکارسازی یک روند تکراری و کاغذی میچرخد، شیرپوینت بسیار مناسب است.
سوم، ایجاد پورتالها و سایتهای داخلی است. اگر کارفرما به یک صفحه وب داخلی با ساختاری ثابت برای اطلاعرسانی به کل شرکت، یک بخش خاص یا برای مدیریت یک پروژه نیاز دارد (مثلاً یک سایت برای اطلاعرسانی و منابع واحد منابع انسانی)، شیرپوینت با امکانات غنی ساخت صفحات، انتخاب ایدهآلی است.
نقطه قوت چهارم، یکپارچگی عمیق با مجموعه نرمافزارهای مایکروسافت است. اگر کاربران نهایی به طور روزمره از ابزارهایی مانند ورد، اکسل، تیم و اوتلوک استفاده میکنند، شیرپوینت به طور بیدرز با این ابزارها ادغام میشود. مثلاً میتوان مستقیماً از روی یک لیست شیرپوینت گزارش اکسل ساخت یا یک سند ورد را در کتابخانه آن ذخیره و همزمان ویرایش کرد.
در نهایت، قابلیت توسعه و سفارشیسازی (هرچند نیازمند تخصص بالاتر) از نقاط قوت آن است. اگر نیازهای کارفرما منحصر به فرد است و با قالبهای آماده برطرف نمیشود، شیرپوینت چارچوبی را فراهم میکند تا با افزونهها، وبپارتهای سفارشی یا حتی توسعه، راهحل دقیقی ایجاد کنید. این انعطاف برای نیازهای پیچیده و بلندمدت ارزشمند است.
3.2 نقاط ضعف و محدودیتهای شیرپوینت
با وجود قدرت بالای شیرپوینت، آگاهی از محدودیتهای آن برای پیشنهاد یک راهحل صادقانه ضروری است. اولین محدودیت مهم، پیچیدگی مدیریت و پیکربندی برای نیازهای ساده است. گاهی کارفرما فقط نیاز به جمعآوری نظرات در یک موضوع یا مدیریت یک لیست وظایف کوچک دارد. برای این کارها، ایجاد یک سایت کامل شیرپوینت مانند استفاده از یک بولدوزر برای کاشتن یک گلدان است. ابزارهایی مانند «لیستها» در مایکروسافت تیم یا «وظایف» (To Do) سادهتر و مناسبتر هستند.
دومین محدودیت، مشکل در مدیریت دادههای رابطهای پیچیده است. شیرپوینت برای مدیریت لیستهای مستقل یا با ارتباطات ساده عالی است، اما اگر نیاز به طراحی یک پایگاه داده با چندین جدول و روابط پیچیده بین آنها دارید (مثل یک سیستم انبارداری یا CRM پیشرفته)، ابزارهای تخصصیتر مانند اکسس یا یک پایگاه داده SQL گزینههای بهتری هستند. شبیهسازی این روابط در شیرپوینت میتواند دردسرساز و شکننده شود.
سوم، چالش در طراحی رابط کاربری بسیار جذاب و داینامیک است. اگرچه امکانات طراحی در شیرپوینت پیشرفت زیادی کرده، اما ساخت صفحاتی با تجربه کاربری بسیار تعاملی، انیمیشنهای پیچیده یا چیدمانهای کاملاً غیراستاندارد، در این پلتفرم دشوار یا نیازمند تلاش توسعهای زیادی است. برای وبسایتهای عمومی با تمرکز بر طراحی، اغلب CMSهای دیگر مانند وردپرس مناسبترند.
محدودیت چهارم، وابستگی به زیرساخت و مجوزهای مایکروسافت است. استفاده کامل از شیرپوینت نیاز به داشتن مجوزهای مناسب سازمانی دارد و اگر شرکت از سرویسهای ابری مایکروسافت استفاده نمیکند، استقرار و نگهداری نسخه داخلی آن میتواند پرهزینه و پیچیده باشد. در مقابل، بسیاری از ابزارهای رقیب مبتنی بر ابر، مستقل از چنین زیرساختی عمل میکنند.
در نهایت، ریسک ایجاد بینظمی در صورت مدیریت ضعیف است. شیرپوینت به راحتی اجازه ایجاد سایتها و لیستهای متعدد را میدهد. بدون حکمرانی و استانداردهای مشخص، میتواند به سرعت به یک جنگل غیرقابل مدیریت از اطلاعات پراکنده تبدیل شود. اگر فرهنگ سازمانی تمایل به نظم و پیروی از فرآیندها ندارد، ممکن است استفاده از ابزارهای محدودتر و ساختاریافتهتر، نتیجه بهتری داشته باشد.
پس از تایید نهایی محدوده کار و انتخاب شیرپوینت به عنوان ابزار مناسب، نوبت به مرحله طراحی و معماری میرسد. این مرحله، پل بین ایدههای انتزاعی و محصول نهایی ملموس است. بسیاری از افراد، به محض مشخص شدن نیاز، مستقیماً به سمت محیط شیرپوینت رفته و شروع به ساختن لیستها و صفحات میکنند. این روش، شبیه ساختن یک خانه بدون نقشه است؛ ممکن است در ابتدا پیشرفت سریعی داشته باشید، اما به زودی با مشکلات ساختاری، عدم انسجام و نیاز به بازسازیهای مکرر مواجه خواهید شد.
هدف از طراحی، ایجاد یک نقشه راه شفاف است که تمام اجزای پروژه و ارتباط بین آنها را مشخص میکند. این کار نه تنها به شما اطمینان میدهد که تمام نیازهای تعریف شده پوشش داده میشوند، بلکه تغییرات آینده و توسعه قابلیتها را نیز آسانتر میسازد. یک طراحی خوب، زمان اجرا را کاهش میدهد، زیرا از سردرگمی و آزمون و خطاهای مکرر جلوگیری میکند.
طراحی پروژه شیرپ�ینت معمولاً در سطوح مختلفی انجام میشود: سطح ساختار اطلاعات (چه دادهای ذخیره میشود و چگونه سازماندهی میشود)، سطح امنیت و مجوزها (چه کسی به چه چیزی دسترسی دارد)، سطح رابط کاربری و تجربه کاربر (صفحات چگونه به نظر میرسند و کاربر چگونه با آنها تعامل میکند) و سطح یکپارچهسازی (ارتباط با سایر سیستمها). پرداختن به هر یک از این سطوح قبل از شروع ساخت، ضامن موفقیت پروژه است.
4.1 طراحی ساختار اطلاعات: ستونها، لیستها و کتابخانهها
قلب هر پروژه شیرپوینت، دادههای آن است. بنابراین اولین قدم در طراحی، تعیین دقیق ساختار اطلاعات است. باید مشخص کنید که دادههای مورد نیاز پروژه در کجا و با چه فرمتی ذخیره خواهند شد. اصلیترین گزینهها، «لیستها» (برای دادههای ساختاریافته مانند درخواستها، مخاطبین، وظایف) و «کتابخانههای سند» (برای فایلها مانند ورد، اکسل، PDF) هستند.
برای هر لیست یا کتابخانه، باید ستونهای مورد نیاز را با دقت طراحی کنید. به ازای هر قطعه اطلاعاتی که باید ذخیره شود (مانند نام، تاریخ، وضعیت، مقدار)، یک ستون تعریف میگردد. در انتخاب نوع ستون (متنی، عددی، تاریخ، انتخاب از لیست، کاربر و …) دقت کنید. به عنوان مثال، برای فیلد «واحد سازمانی»، استفاده از نوع ستون «انتخاب از لیست» بسیار بهتر از یک فیلد متنی آزاد است، زیرا از یکدستی دادهها اطمینان حاصل میکند.
ارتباط بین لیستهای مختلف را در نظر بگیرید. آیا یک «لیست درخواستها» نیاز دارد تا به آیتمی در «لیست پروژهها» لینک شود؟ برای این کار از ستونهای نوع «جستجو» استفاده میکنید که امکان ایجاد رابطه بین لیستها را فراهم میآورد. این کار از تکرار دادهها جلوگیری کرده و یکپارچگی اطلاعات را حفظ میکند. همچنین، به طراحی «نماها» (Views) فکر کنید. کاربران مختلف چگونه میخواهند دادهها را ببینند؟ یک نمای فیلتر شده برای «درخواستهای من»، یک نمای کلی برای مدیران و یک نمای تقویمی برای پیگیری مهلتها.
در نهایت، قوانین اعتبارسنجی ستونها را تعیین کنید. برای اطمینان از صحت دادههای ورودی، میتوانید قوانینی تعریف کنید، مثلاً «تاریخ پایان نباید از تاریخ شروع کوچکتر باشد» یا «مقدار عددی باید بین 1 تا 1000 باشد». این قوانین ساده، از بروز خطاهای انسانی در آینده جلوگیری میکنند و کیفیت دادهها را تضمین مینمیایند اما به شدت افزایش میدهند.
4.2 طراحی امنیت و سطوح دسترسی: حکمرانی اطلاعات
یکی از حساسترین بخشهای طراحی هر پروژه شیرپوینت، تعیین سطوح دسترسی است. چه کسی اجازه دیدن، ویرایش یا حذف اطلاعات را دارد؟ یک خطای طراحی در این بخش میتواند منجر به افشای اطلاعات محرمانه یا هرج و مرج در مدیریت محتوا شود. اصل کلی «کمترین دسترسی لازم» را رعایت کنید: به هر کاربر فقط حداقل دسترسیای که برای انجام وظیفهاش نیاز دارد، اعطا کنید.
ساختار مجوزها در شیرپوینت سلسله مراتبی است و از سطح سایت شروع میشود. ابتدا باید گروههای امنیتی مناسب را تعریف یا از گروههای موجود (مانند «مالکان سایت»، «اعضای سایت»، «بازدیدکنندگان سایت») استفاده کنید. سپس، دسترسیهای این گروهها را در سطح سایت تنظیم کنید. پس از آن، میتوانید سطوح دسترسی دقیقتری را در سطح هر لیست، کتابخانه، پوشه یا حتی یک آیتم خاص تعریف کنید.
برای پروژههای ساده، معمولاً استفاده از گروههای پیشفرض و اعطای دسترسی یکسان در سطح کل سایت کافی است. اما برای پروژههای پیچیدهتر، ممکن است نیاز باشد یک لیست خاص فقط برای مدیران یک بخش قابل مشاهده باشد، یا کاربران فقط اجازه ویرایش آیتمهای ایجاد شده توسط خودشان را داشته باشند. این سناریوها نیاز به تنظیم مجوزهای سطح آیتم دارند.
همچنین، در نظر گرفتن «جریان تایید» (Approval Flows) بخشی از طراحی امنیت است. وقتی یک کاربر فرمی را پر میکند، آن فرم ممکن است برای تأیید به مدیرش ارسال شود. باید مشخص کنید که در هر مرحله از این گردش کار، چه کسی به آیتم دسترسی دارد و میتواند آن را ببیند یا تغییر دهد. این طراحی باید هماهنگ با فرآیند واقعی کسبوکار باشد.
در پایان، حتماً یک استراتژی برای مدیریت مجوزها در طول زمان داشته باشید. وقتی یک کاربر سازمان را ترک میکند یا به بخش دیگری منتقل میشود، دسترسیهای او باید به روز شوند. مستندسازی نقشها و مجوزهای تعریف شده، به مدیر آینده سایت کمک میکند تا ساختار امنیتی را درک و نگهداری کند.
این مرحله، جایی است که طراحیهای شما به یک ابزار زنده و قابل استفاده تبدیل میشود. اجرا، فرآیند ساخت واقعی سایت، لیستها، صفحات و جریانهای کار در محیط شیرپوینت است. کلید موفقیت در این مرحله، نظم، توجه به جزئیات و پیروی از نقشه طراحی است. بهتر است کار را به ترتیب منطقی پیش ببرید: ابتدا زیرساخت دادهها (لیستها و کتابخانهها با ستونهایشان) را ایجاد کنید، سپس تنظیمات امنیتی اولیه را اعمال نمایید، بعد از آن به سراغ طراحی صفحات و رابط کاربری بروید و در نهایت، اتوماسیون و جریانهای کار را پیادهسازی کنید.
در حین ساخت، مرتباً کار خود را از دید یک کاربر نهایی بررسی کنید. آیا پیمایش در سایت آسان است؟ آیا برچسبها و راهنماها گویا هستند؟ آیا فرآیند پر کردن یک فرم یا یافتن یک سند، منطقی و شهودی به نظر میرسد؟ این بررسیهای زودهنگام، از نیاز به بازسازیهای گسترده در مراحل بعد جلوگیری میکند. همچنین، استفاده از دادههای نمونه و تستی در حین ساخت بسیار مفید است؛ این کار به شما کمک میکند رفتار لیستها و جریانها را در شرایط واقعیتر ببینید.
اجرا تنها به معنای کلیک کردن در محیط نیست. ممکن است نیاز به سفارشیسازیهای کوچک با ابزارهایی مانند «نماهای قالببندی شده»، «قدرتگیری فرمها» یا ایجاد جریانهای خودکار ساده با «پاور اتومیت» داشته باشید. این موارد باید طبق طرح از پیش تعیین شده و با حداقل انحراف انجام شوند. حفظ سادگی و استاندارد بودن راهحل، تا جایی که نیازها را برطرف میکند، مزیت بزرگی برای نگهداری بلندمدت محسوب میشود.
5.1 پیادهسازی گام به گام و تست مداوم
پیادهسازی باید به صورت تدریجی و گامبهگام انجام شود. از هسته مرکزی پروژه شروع کنید؛ یعنی همان قابلیتی که بیشترین ارزش را برای کارفرما ایجاد میکند. به عنوان مثال، ابتدا لیست اصلی و فرم ورود داده را بسازید و آن را به طور کامل تست کنید. سپس، به سراغ ویژگیهای مکمل مانند گزارشگیری، اعلانها یا یکپارچهسازی با سایر سیستمها بروید. این روش افزایشی، مدیریت پروژه را آسانتر کرده و امکان دریافت بازخورد زودهنگام را فراهم میآورد.
تست مداوم در هر مرحله از پیادهسازی یک الزام است، نه یک گزینه اختیاری. تستها را از ساده به پیچیده پیش ببرید. ابتدا عملکردهای پایه را تست کنید: آیا یک آیتم جدید به درستی در لیست ذخیره میشود؟ آیا ستونها مقادیر صحیح را میپذیرند؟ سپس، تستهای مربوط به مجوزها را انجام دهید: آیا یک کاربر معمولی فقط آنچه را که باید ببیند، میبیند؟ آیا یک مدیر میتواند اقدامات مورد نظر را انجام دهد؟ در نهایت، گردش کارها و اتوماسیونها را با سناریوهای واقعی تست کنید.
استفاده از یک محیط آزمایشی (سایت تست) قبل از استقرار نهایی، بسیار توصیه میشود. این محیط به شما اجازه میدهد بدون نگرانی از آسیب زدن به دادههای واقعی، همه چیز را بررسی کرده و با خیال راحت تغییرات را اعمال کنید. اگر ایجاد سایت تست جداگانه ممکن نیست، حداقل از دادههای تستی در یک بخش مجزا از سایت اصلی استفاده نمایید. هرگز فرآیند تست را با دادههای واقعی و زنده آغاز نکنید.
یکی از بخشهای مهم تست، «تست کاربرپسندی» است. از یک یا دو نفر که نماینده کاربران نهایی هستند (ترجیحاً کسانی که دانش فنی کمی دارند) بخواهید با راهنمایی حداقل شما، از ابزار استفاده کنند. مسیر چشمهای آنها، کلیکهای آنها و سوالاتی که میپرسند، بهترین بازخورد را برای بهبود رابط کاربری به شما میدهد. مشکلات کشف شده در این مرحله، به راحتی و با کمترین هزینه برطرف میشوند.
در نهایت، تمامی ایرادات و باگهای یافت شده را در یک لیست ثبت و رفع کنید. پس از اطمینان از عملکرد صحیح تمامی بخشها در محیط آزمایشی، آماده انتقال به مرحله نهایی یعنی استقرار و ارائه به ذینفعان اصلی هستید.
5.2 مستندسازی فرآیندها و راهنمای کاربری
مستندسازی، بخشی است که اغلب نادیده گرفته میشود، اما ارزش آن به ویژه پس از گذشت زمان و زمانی که کاربران جدید به سیستم اضافه میشوند یا نیاز به تغییراتی وجود دارد، آشکار میگردد. مستندسازی خوب، عمر راهحل شما را افزایش داده و وابستگی آن را به سازنده اصلی کاهش میدهد. این مستندات را میتوان در خود سایت شیرپوینت و در یک صفحه مخصوص نگهداری کرد.
اولین بخش مستندات، «راهنمای کاربری» است. این راهنما باید برای کاربران نهایی با سطوح مختلف فناوری قابل درک باشد. از زبان ساده و غیرفنی استفاده کنید و تا حد امکان از تصاویر (اسکرینشات) بهره ببرید. راهنما باید پرسشهای متداولی مانند «چگونه یک درخواست جدید ثبت کنم؟»، «چگونه پیگیری کنم؟»، «اگر اشتباه کردم چه کار کنم؟» و «در صورت مشکل به چه کسی مراجعه کنم؟» را پاسخ دهد. بهتر است راهنما را به صورت ویدیوهای کوتاه آموزشی نیز تهیه کنید.
بخش دوم، «مستندات فنی برای مدیر سیستم» است. این سند محرمانهتر است و باید شامل جزئیاتی مانند ساختار سایت، لیستها و ستونهای تعریف شده، منطق گردش کارها، تنظیمات امنیتی و گروههای کاربری، و هرگونه کد یا فرمول سفارشی استفاده شده باشد. همچنین، فرضیات طراحی و دلیل انتخابهای خاص را در آن قید کنید. این کار به فردی که در آینده مسئول نگهداری سیستم میشود، کمک میکند تا منطق پشت آن را درک کند.
سوم، «مستندات پشتیبانگیری و بازیابی» است. باید مشخص کنید که چه دادهها و تنظیماتی نیاز به پشتیبانگیری منظم دارند و این فرآیند چگونه انجام میشود. آیا از قابلیتهای خود شیرپوینت استفاده میشود یا نیاز به ابزارهای دیگر است؟ همچنین، روش بازیابی اطلاعات در صورت بروز حادثه را به طور خلاصه شرح دهید. این بخش برای اطمینان از تداوم کسبوکار حیاتی است.
در نهایت، تمامی مستندات را بهروز نگه دارید. هر تغییر مهمی در سیستم ایجاد میشود، باید در مستندات مربوطه نیز منعکس گردد. این کار ممکن است خستهکننده به نظر برسد، اما در بلندمدت در زمان و هزینه صرفهجویی قابل توجهی میکند و از تبدیل سیستم شما به یک جعبه سیاه اسرارآمیز جلوگیری مینماید.
ساختن یک ابزار عالی، تنها نیمی از راه است. اگر کاربران نتوانند از آن به درستی استفاده کنند یا انگیزهای برای این کار نداشته باشند، پروژه با شکست مواجه میشود. مرحله ارائه و آموزش، پل ارتباطی بین محصول شما و کاربران نهایی است. هدف این است که ابزار را نه به عنوان یک دستور از بالا به پایین، بلکه به عنوان یک راهحل مفید و تسهیلکننده معرفی کنید که زندگی کاری آنها را آسانتر میکند.
ارائه اولیه باید برای ذینفعان اصلی و تصمیمگیران باشد. در این جلسه، بر روی ارزش کسبوکاری ابزار و نحوه پاسخگویی آن به نیازهای اولیه تعریف شده تمرکز کنید. نمایش زنده عملکردهای اصلی و مقایسه وضعیت جدید با فرآیند قدیمی، میتواند تأثیرگذار باشد. سپس، جلسات آموزشی جداگانه برای کاربران نهایی برگزار کنید. این جلسات باید عملی، کوتاه و مبتنی بر سناریوهای واقعی روزمره آنها باشد.
آموزش نباید محدود به یک جلسه آغازین شود. ایجاد یک کانال پشتیبانی (مثلاً یک تیم در مایکروسافت تیم یا یک لیست پستی) برای پاسخ به سوالات فوری کاربران، بسیار مؤثر است. همچنین، تهیه یک «راهنمای شروع سریع» یک صفحهای که مراحل اصلی استفاده را نشان میدهد، میتواند روی میزکار کاربران قرار گیرد و به آنها اطمینان خاطر دهد.
6.1 برگزاری جلسه ارائه اثربخش برای کارفرما و ذینفعان
جلسه ارائه نهایی به کارفرما، فرصتی است تا ارزش کار خود را به طور کامل نشان دهید. این جلسه را با یک مرور مختصر از اهداف اولیه پروژه شروع کنید تا همه را بر همان صفحه اولیه قرار دهید. سپس، به جای ورود فنی به جزئیات، داستان یک کاربر معمولی (مثلاً یک کارمند که نیاز به ثبت درخواست خرید دارد) را روایت کنید و نشان دهید که ابزار جدید چگونه تمام مراحل را ساده و خودکار میکند.
در حین ارائه، حتماً بر نقاط موفقیت و دستاوردهایی که طبق محدوده تعریف شده محقق شدهاند، تأکید کنید. از اسکرینشاتها یا نمایش زنده استفاده کنید، اما مطمئن شوید که سرعت نمایش مناسب است و حضور میتوانند آن را دنبال کنند. بخشی از زمان را به پرسش و پاسخ اختصاص دهید. سوالات ممکن است مربوط به آینده، قابلیت توسعه یا نکات فنی باشد؛ برای آنها آماده باشید.
همچنین، در این جلسه، رسماً تحویل مستندات (راهنمای کاربری و فنی) را اعلام کنید. این عمل، پیام «پایان پروژه و آمادگی برای استفاده مستقل» را میرساند. در صورت امکان، از یکی از کاربران نهایی که در مرحله تست مشارکت داشته بخواهید تجربه مثبت خود از استفاده آزمایشی را به اشتراک بگذارد. این تأیید از طرف همکاران، بسیار قدرتمندتر از ادعای شماست.
در پایان جلسه، گامهای بعدی را مشخص کنید. مثلاً تاریخ شروع رسمی استفاده، تاریخ جلسات آموزشی برای تیمها و روش گزارش مشکلات را اعلام نمایید. همچنین، در مورد فرآیند جمعآوری بازخورد برای بهبودهای آتی صحبت کنید. این نشان میدهد که تعهد شما به موفقیت پروژه، حتی پس از تحویل نیز ادامه دارد.
6.2 طراحی و اجرای برنامه آموزشی کاربران نهایی
برنامه آموزشی باید متناسب با مخاطب طراحی شود. یک جلسه طولانی و پر از جزئیات فنی برای کاربران عادی، نتیجه معکوس خواهد داشت. آموزش را کوتاه (حداکثر 60-90 دقیقه)، متمرکز بر «چگونگی انجام کارها» و تقسیمبندی شده بر اساس نقشهای کاربری برگزار کنید. به عنوان مثال، یک جلسه برای تمام کارکنان درباره نحوه ثبت درخواست و جلسه جداگانهای برای مدیران درباره نحوه تأیید یا رد درخواستها.
روش آموزش باید عملی و مشارکتی باشد. به هر کاربر اجازه دهید در یک محیط تمرینی (با دادههای تستی) فرآیندها را خودش انجام دهد. «یک بار نشان دهید، یک بار با کمک او انجام دهید، یک بار بگذارید خودش انجام دهد» یک قاعده طلایی است. از سناریوهای واقعی و آشنا برای مثالها استفاده کنید. مشکلات رایج و راهحل آنها را نیز آموزش دهید، مثلاً «اگر دکمه ارسال را اشتباه زدم چه کنم؟».
منابع آموزشی را به چند فرمت مختلف ارائه دهید تا سبکهای یادگیری مختلف را پوشش دهد: 1. راهنمای نوشتاری مصور، 2. ویدیوهای آموزشی کوتاه (3-5 دقیقهای) که هر کدام یک task خاص را پوشش میدهند، 3. یک جلسه پرسش و پاسخ زنده پس از یک هفته از شروع استفاده که کاربران با چالشهای واقعی مواجه شدهاند. تمام این منابع باید به راحتی در خود سایت شیرپوینت در دسترس باشند.
پس از آموزش، پشتیبانی اولیه را فراهم کنید. میتوانید در روزهای اول استقرار، به صورت چرخشی در بخشهای مختلف حاضر شوید تا سوالات را به صورت حضوری پاسخ دهید. وجود یک نقطه تماس مشخص (مثلاً یک نفر در هر بخش که آموزش دیدهتر است) نیز میتواند فشار پشتیبانی را کاهش دهد. هدف نهایی این است که کاربران احساس اعتماد به نفس و تسلط بر ابزار جدید را پیدا کنند، نه اینکه آن را به عنوان یک بار اضافی و پیچیده ببینند.
استقرار اولیه و آموزش، پایان کار نیست، بلکه آغاز یک چرخه بهبود مستمر است. کاربران در استفاده واقعی از سیستم، با موقعیتها و نیازهایی روبرو میشوند که در مرحله طراحی ممکن است به آنها فکر نشده باشد. بنابراین، ایجاد یک مکانیسم ساختاریافته برای جمعآوری بازخورد، بسیار حیاتی است. این بازخوردها، سوخت ارزندهای برای بهینهسازی و افزایش ارزش راهحل شما هستند.
بازخوردگیری باید آسان و کمهزینه برای کاربر باشد. میتوانید یک لیست بازخورد ساده در همان سایت ایجاد کنید که کاربران بتوانند پیشنهادات خود را ثبت کنند یا مشکلات فنی را گزارش دهند. همچنین، نظرسنجیهای کوتاه دورهای (مثلاً یک ماه پس از استقرار) میتواند دیدگاه کلیتری درباره رضایت کاربران ارائه دهد. مهم است که به کاربران نشان دهید بازخوردهایشان شنیده و در صورت امکان اعمال میشود.
بازخوردها را باید دستهبندی و اولویتبندی کرد. برخی درخواستها ممکن است اصلاحات کوچک رابط کاربری باشند که به سرعت قابل اجرا هستند. برخی دیگر ممکن است پیشنهاد قابلیتهای جدیدی باشند که باید با کارفرما و در چارچوب ارزش افزوده و منابع مورد نیاز بررسی شوند. تعدادی نیز ممکن است درخواستهایی باشند که خارج از فلسفه اصلی طراحی سیستم است و باید با توضیح مناسب، پاسخ داده شوند.
7.1 ایجاد کانالهای دریافت بازخورد و تحلیل آنها
اولین قدم، ایجاد کانالهای قابل دسترس و شناخته شده برای دریافت بازخورد است. یکی از مؤثرترین روشها، ساخت یک «لیست بازخورد» در خود سایت شیرپوینت است. این لیست میتواند ستونهایی مانند «عنوان پیشنهاد/مشکل»، «شرح دقیق»، «اولویت از دید کاربر»، «وضعیت (بررسی شده، در دست اقدام، انجام شده)» و «پاسخ» داشته باشد. این شفافیت به کاربران نشان میدهد که صدایشان شنیده میشود.
کانال دوم میتواند یک «تیم پشتیبانی» در مایکروسافت تیم باشد. کاربران میتوانند سوالات فوری خود را در آنجا مطرح کنند و پاسخ فنی یا راهنمایی دریافت کنند. این کانال همچنین به یک پایگاه دانش از سوالات متداول تبدیل میشود که سایر کاربران میتوانند از آن استفاده کنند. نظرسنجیهای ادواری نیز کانال سوم هستند که احساس کلی کاربران را درباره سهولت استفاده، سرعت و مفید بودن سیستم اندازهگیری میکنند.
پس از جمعآوری بازخورد، مرحله تحلیل آغاز میشود. بازخوردها را میتوان به چند دسته کلی تقسیم کرد: 1. باگها و مشکلات فنی که باید فوراً رفع شوند. 2. پیشنهادات برای بهبود رابط کاربری و تجربه کاربری که معمولاً ارزش اجرای سریع را دارند. 3. درخواستها برای قابلیتهای جدید بزرگ که نیاز به ارزیابی دقیقتر دارند. 4. درخواستهای خارج از محدوده که باید با احترام و ارائه توضیح پاسخ داده شوند.
برای دستهبندی سوم (قابلیتهای جدید)، باید مجدداً از اصول اولیه شروع کنید: آیا این درخواست با اهداف اصلی کسبوکار همسو است؟ چه ارزشی ایجاد میکند؟ پیادهسازی آن چقدر زمان و منابع نیاز دارد؟ آیا کاربران زیادی از آن بهره میبرند؟ پاسخ به این سوالات به شما و کارفرما کمک میکند تا تصمیم بگیرید آیا این درخواست، نسخه بعدی پروژه خواهد بود یا خیر.
7.2 برنامهریزی برای نسخههای بعدی و بهبود مستمر
یک سیستم موفق، سیستمی است که همراه با نیازهای سازمان رشد و تکامل مییابد. پس از تحلیل بازخوردها، نوبت به برنامهریزی برای بهبودها و انتشار نسخههای به روز شده میرسد. این روند نباید تصادفی باشد. بهتر است تغییرات کوچک و رفع باگها به محض آماده شدن اعمال شوند، اما قابلیتهای جدید بزرگتر، در قالب «نسخههای» برنامهریزی شده و با فاصله زمانی معین ارائه گردند.
برای هر «نسخه» یا بسته بهبود، یک «محدوده کار کوچک» جدید تعریف کنید. این محدوده باید شامل فهرست مشخصی از تغییرات، هدف از اعمال هر تغییر و معیارهای موفقیت آن باشد. این کار دقیقاً شبیه فرآیند اصلی پروژه، اما در مقیاسی کوچکتر و متمرکزتر است. به کارفرما و کاربران اطلاع دهید که در نسخه بعدی چه بهبودهایی ارائه خواهد شد و زمان تقریبی آن چه موقع است.
نگهداری از مستندات را فراموش نکنید. هر تغییری که در سیستم ایجاد میشود، باید در راهنمای کاربری و مستندات فنی منعکس گردد. اگر تغییر اساسی در یک فرآیند ایجاد شده، ممکن است نیاز به یک جلسه آموزشی کوتاه و هدفمند برای کاربران affected باشد. ارتباط شفاف درباره تغییرات، از سردرگمی کاربران جلوگیری میکند.
در نهایت، چرخه «جمعآوری بازخورد -> تحلیل -> برنامهریزی -> اجرا -> آموزش» را به یک فرآیند دائمی و نهادینه شده تبدیل کنید. این چرخه، سیستم شما را زنده و مرتبط نگه میدارد و از کهنه شدن و بیاستفاده شدن آن جلوگیری میکند. ارزش واقعی شما به عنوان متخصص، نه تنها در ساخت اولیه، بلکه در همراهی و رشد سیستم در طول زمان است. این نگرش، شما را از یک مجری موقت به یک شریک راهبردی ارزشمند تبدیل میکند.
همچنین بخوانید: شیرپوینت من چرا اینقدر اعصابخرده؟
در تمام مراحل قبلی، یک عنصر حیاتی و فراگیر وجود دارد که موفقیت یا شکست پروژه را بیش از هر عامل فنی دیگری تعیین میکند: مدیریت انتظارات و ارتباطات شفاف. حتی بهترین طراحی و پیادهسازی نیز اگر با انتظارات کارفرما همسو نباشد، بیارزش تلقی میشود. ارتباط مؤثر، هنر تبدیل تخصص فنی به زبان قابل فهم برای کسبوکار و همچنین، ترجمه خواستههای مبهم کارفرما به مشخصات فنی واضح است. این فرآیند از همان لحظه اول شنیدن درخواست «یه چیز ساده» آغاز میشود و تا پس از استقرار نهایی ادامه مییابد.
هدف از مدیریت انتظارات، نه قول دادن چیزهای غیرممکن، بلکه ایجاد یک درک واقعبینانه و مشترک از آنچه قابل دستیابی است، با توجه به محدودیتهای زمان، منابع و فناوری میباشد. این کار نیازمند گوش دادن فعال، پرسشگری هوشمندانه و شجاعت گفتن «نه» یا «با این شرایط ممکن نیست» در مواقع لازم است. ارتباط یک طرفه و بدون بازخورد، مانند این است که در تاریکی نشانه بگیرید؛ ممکن است به هدف بزنید، اما احتمال آن بسیار کم است.
شفافیت، اعتماد میآورد. به کارفرما به طور منظم درباره پیشرفت، چالشهای پیشرو و هرگونه انحراف از برنامه اولیه گزارش دهید. بهتر است خبرهای بد (مانند تأخیر احتمالی) را زودتر و با پیشنهاد راهحل مطرح کنید، نه در لحظه آخر. این رویکرد، کارفرما را در جریان قرار داده و او را به عنوان یک شریک در حل مسئله درگیر میسازد، نه به عنوان کسی که تنها در انتها نتیجه را میبیند.
8.1 اصول ارتباط مؤثر با کارفرما در طول پروژه
اولین اصل، تعیین کانالها و فرکانس ارتباطی از همان ابتدا است. توافق کنید که گزارش پیشرفت به چه صورت (ایمیل هفتگی، جلسه کوتاه هفتگی، گزارش در یک لیست شیرپوینت) و با چه فواصلی ارائه شود. این کار از سردرگمی و پیامرسانیهای پراکنده جلوگیری میکند. همچنین، مشخص کنید که نقطه تماس اصلی از سمت کارفرما کیست تا از دریافت دستورات متناقض جلوگیری شود.
اصل دوم، استفاده از زبان کسبوکار به جای زبان فنی است. به جای گفتن «ستون Lookup را برای لیست پروژهها تنظیم کردم»، بگویید «حالا وقتی یک درخواست جدید ثبت میکنید، میتوانید مستقیماً از لیست پروژههای جاری، پروژه مربوطه را انتخاب کنید و نیازی به تایپ دستی نیست. این از اشتباهات املایی جلوگیری میکند». این توضیح، ارزش کار شما را به وضوح نشان میدهد.
سومین اصل، تأیید گرفتن مکرر است. پس از هر گام مهم طراحی یا پس از ساخت یک بخش کلیدی، با کارفرما یا نماینده او جلسه کوتاهی بگذارید و خروجی را نشان دهید. از او بپرسید: «آیا این همان چیزی است که شما در ذهن داشتید؟». این کار، سوءتفاهمها را در نطفه خفه میکند و از هدررفت زمان برای ساخت چیزی که مورد نظر نبوده، جلوگیری مینماید. این تأییدها میتواند به صورت نمایش زنده، اسکرینشات یا حتی یک ویدیوی کوتاه باشد.
اصل چهارم، مستندسازی تصمیمات است. هر تصمیم مهمی که در طول پروژه گرفته میشود (مثلاً انتخاب بین دو روش فنی، حذف یک قابلیت به دلیل محدودیت زمانی، یا تغییر یک تاریخ تحویل) باید در جایی ثبت شود و دلایل آن به صورت خلاصه شرح داده شود. این سند، مرجعی است که در آینده اگر سوالی درباره دلیل انجام یا عدم انجام کاری پیش آمد، به آن استناد میکنید. این رویکرد، پاسخگویی و شفافیت را افزایش میدهد.
8.2 تبدیل بازخوردهای منفی به فرصت بهبود
در طول پروژه، قطعاً با بازخوردهای انتقادی یا ناخوشایند مواجه خواهید شد. ممکن است کارفرما بگوید «این آن چیزی نیست که من میخواستم» یا «فکر میکردم سادهتر باشد». واکنش دفاعی و توجیه فنی صرف، معمولاً وضعیت را بدتر میکند. در عوض، این بازخوردها را به عنوان «فرصتی برای درک عمیقتر» ببینید.
اولین قدم، گوش دادن بدون قطع کردن و درک احساس پشت انتقاد است. اجازه دهید کارفرما نگرانی خود را به طور کامل بیان کند. سپس، احساس او را تصدیق کنید. میتوانید بگویید: «متوجه شدم که نتیجه فعلی با تصویری که در ذهن داشتید، مطابقت ندارد و این قطعاً ناامیدکننده است. خوشحالم که این را الآن مطرح کردید تا بتوانیم آن را اصلاح کنیم». این برخورد، حالت تدافعی را کاهش میدهد.
دوم، پرسیدن سوالات مشخص برای ریشهیابی مشکل است. بپرسید: «لطفاً دقیقاً به من نشان دهید کدام بخش مشکل دارد؟»، «ایدهال شما برای این بخش چگونه است؟»، «اگر این بخش به طور ایدهال کار کند، چه کاری را برای شما ممکن میسازد که اکنون نمیتوانید؟». این سوالات، کمک میکند تا انتقاد کلی را به یک سری نیازهای عملی و قابل پیادهسازی تبدیل کنید.
سوم، پیشنهاد راهحلهای عملی است. پس از درک دقیق مشکل، گزینههای پیش رو را با ذکر مزایا و معایب هرکدام (به ویژه از نظر زمان و منابع) مطرح کنید. مثلاً: «برای رفع این مورد، دو راه داریم: راه اول، تغییر X که دو روز وقت میبرد اما نتیجه دقیقتری میدهد. راه دوم، بهبود Y که در همین امروز انجام میشود اما تا حدی مشکل را کاهش میدهد. کدام را ترجیح میدهید؟». این کار، شما را در موضع یک حلکننده مسئله قرار میدهد.
در نهایت، پیگیری و بستن حلقه بازخورد است. پس از توافق بر روی راهحل و پیادهسازی آن، مجدداً به کارفرما مراجعه کرده و نتیجه را نشان دهید و تأیید نهایی را بگیرید. این فرآیند، نه تنها مشکل را حل میکند، بلکه اعتماد کارفرما به حرفهایگرایی، تعهد و انعطافپذیری شما را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد و رابطه کاری را مستحکمتر میسازد.
اگر کارفرما اصرار دارد کار در زمان بسیار کوتاهی انجام شود و فرصت برای طراحی و تست کافی نیست، چه کار کنم؟
پاسخ: در چنین شرایطی، شفافیت و اولویتبندی، کلید مدیریت وضعیت است. ابتدا صادقانه پیامدهای عجله کردن را بیان کنید: «اگر زمان را به نصف کاهش دهیم، مجبور خواهیم بود از تست کامل صرف نظر کنیم که ممکن است منجر به باگهای عملیاتی شود، یا باید قابلیتهای کمتری را ارائه دهیم.» سپس، پیشنهاد دهید: «بیایید با هم بر روی سه قابلیت کاملاً ضروری که بیشترین تأثیر را دارند تمرکز کنیم و آنها را به بهترین شکل ممکن و با تست پایه تحویل دهیم. قابلیتهای دیگر را میتوانیم در فاز دوم اضافه کنیم.» این رویکرد، ریسک را کاهش داده و حداقل ارزش را تحویل میدهد.
چگونه میتوانم ارزش واقعی کار خود را در پروژههای شیرپوینت به کارفرما نشان دهم و آن را بیشتر از یک «کلیککردن ساده» جلوه دهم؟
پاسخ: ارزش شما در تفکر پشت کلیکها است. برای نشان دادن آن، کار خود را مستند کرده و در گزارشها بر روی تصمیمات طراحی و دلایل کسبوکار آنها تأکید کنید. مثلاً بنویسید: «به جای استفاده از یک فیلد متنی آزاد برای واحد سازمانی، یک لیست انتخاب ایجاد کردم که باعث یکدستی دادهها، جلوگیری از اشتباهات تایپی و امکان فیلتر و گزارشگیری دقیق میشود.» همچنین، پیش و پس از پروژه را مقایسه کنید: «فرآیند قدیمی ۴ مرحله کاغذی داشت و ۲ روز طول میکشید، اکنون به صورت خودکار و در ۱۰ دقیقه انجام میشود.»
آیا باید همیشه آخرین و پیشرفتهترین قابلیتهای شیرپوینت را استفاده کنم؟
پاسخ: خیر. قاعده طلایی «مناسبترین فناوری، نه پیشرفتهترین فناوری» است. استفاده از قابلیتهای جدید و آزمایشی (Preview) میتواند ریسک پایداری و پشتیبانی را افزایش دهد. همیشه باید با در نظر گرفتن ثبات، امنیت و مهارت کاربران نهایی تصمیم بگیرید. یک راهحل ساده و پایدار که نیاز را برطرف میکند، بسیار ارزشمندتر از یک راهحل پیچیده و شیک است که نگهداری آن دشوار و مستعد مشکل باشد. همیشه راهحل استاندارد و پذیرفته شده را تا زمانی که نیاز، شما را مجبور به خروج از آن نکند، ترجیح دهید.
چگونه میتوانم از پروژه خود در برابر «توسعه قابلیتها» درخواستی توسط افراد مختلف سازمان محافظت کنم؟
پاسخ: با ایجاد یک «فرآیند درخواست تغییر» رسمی و کوچک. میتوانید یک لیست ساده در شیرپوینت ایجاد کنید که در آن افراد، درخواستهای جدید خود را با توضیح ارزش افزوده و اولویت ثبت کنند. سپس، این درخواستها توسط یک کمیته کوچک (شامل شما، کارفرمای اصلی و یک نماینده کاربران) به صورت دورهای (مثلاً ماهانه) بررسی و اولویتبندی میشوند. این کار، درخواستها را از حالت شفاهی و فوری خارج کرده و به یک فرآیند مدیریت شده تبدیل میکند که در آن منابع برای ارزشمندترین تغییرات تخصیص مییابد.
اگر پس از اتمام پروژه، کارفرما درخواست پشتیبانی دائم و رایگان کند، چگونه پاسخ دهم؟
پاسخ: مهم است که از ابتدا حدود پشتیبانی را مشخص کرده باشید. در مرحله تعریف محدوده، مواردی مانند «پشتیبانی فنی به مدت یک ماه پس از استقرار برای رفع باگهای احتمالی» و «آموزش اولیه» را ذکر کنید. برای درخواستهای بعدی، میتوانید پاسخ دهید: «پروژه اولیه طبق توافق ما به پایان رسیده است. درخواستهای جدید برای پشتیبانی مستمر/توسعه قابلیت، نیازمند تعریف یک قرارداد جداگانه برای پشتیبانی یا پروژه توسعه فاز دو است. من میتوانم پیشنهاداتی را برای مدلهای مختلف همکاری (مثلاً ساعتی، ماهانه یا پروژهای) ارائه دهم.» این پاسخ، حرفهای بوده و ارزش زمان و تخصص شما را محترم میشمارد.
پس از تسلط بر مراحل عملیاتی و ارتباطی مدیریت پروژههای شیرپوینت، گام بعدی ارتقای سطح تفکر از «چگونه بسازیم» به «چرا اینطور بسازیم و چگونه ارزش پایدار خلق کنیم» است. این انتقال نیازمند آشنایی با چارچوبها و بهترین روشهای جهانی در زمینه مدیریت محصولات دیجیتال و پروژههای چابک است. حتی برای پروژههای به ظاهر کوچک داخلی، به کار بستن اصول این چارچوبها میتواند منجر به خروجیهایی شود که نه تنها نیاز فوری را برطرف میکنند، بلکه قابلیت توسعه، نگهداری و یکپارچهسازی بهتری دارند و در بلندمدت هزینه کل مالکیت را کاهش میدهند.
10.1 معرفی یک منبع کلیدی: راهنمای اسکرام (The Scrum Guide)
یکی از معتبرترین و خلاصهترین منابع برای درک اصول بنیادین کار تیمی چابک، «راهنمای اسکرام» است. اسکرام یک چارچوب سبکوزن است که به تیمها کمک میکند تا از طریق همکاری سازنده، ارزشهای قابل تحویل را در بازههای زمانی کوتاه به نام «اسپرینت» ایجاد کنند. اگرچه اسکرام اغلب برای توسعه نرمافزار در مقیاس بزرگ استفاده میشود، اما فلسفه و سازوکارهای آن—مانند شفافیت، بازرسی و انطباق مستمر—به طور مستقیم برای مدیریت پروژههای شیرپوینت، حتی پروژههای تکنفره، قابل الگوبرداری است.
چرا مطالعه این منبع برای شما مفید است؟ زیرا به شما میآموزد که چگونه:
یک درخواست مبهم («یه چیز ساده») را به مجموعهای از وظایف کوچک، واضح و قابل مدیریت (یک «بکلاگ محصول») تبدیل کنید.
با کارفرما (در نقش «مالک محصول») به گونهای همکاری کنید که اولویتها به طور مداوم بر اساس ارزش کسبوکار روشن شوند.
کار را در چرخههای کوتاه (مثلاً دو هفتهای) برنامهریزی، اجرا و بازنگری کنید که این امر امکان دریافت بازخورد سریع و کاهش ریسک انحراف از مسیر را فراهم میسازد.
بر تحویل یک بخش «تکمیلشده» و عملیاتی در پایان هر چرخه تأکید کنید، نه صرفاً یک کار نیمهتمام.
به طور مداوم فرآیند کار خود را بازنگری و بهبود بخشید.
10.2 چگونه اصول اسکرام را در پروژههای شیرپوینت خود به کار ببندید؟
شما نیازی به اجرای کامل و رسمی اسکرام ندارید. بلکه میتوانید با اقتباس از اصول کلیدی آن، رویکرد خود را ساختاریافتهتر کنید:
ایجاد بکلاگ محصول: به جای پذیرش یک درخواست کلی، همه نیازها، ایدهها و بهبودهای شناساییشده را در یک لیست متمرکز (مثلاً یک لیست در خود شیرپوینت یا یک برد Trello) ثبت کنید. این لیست، «بکلاگ محصول» شماست.
پالایش و اولویتبندی با کارفرما: در آغاز هر چرخه کاری کوچک (مثلاً یک هفته)، با کارفرما جلسهای کوتاه برگزار کرده و موارد بالای این لیست را که بیشترین ارزش را دارند، انتخاب و به دقت شرح دهید. این موارد تبدیل به «بکلاگ اسپرینت» میشوند.
برنامهریزی چرخه کاری: برای خود یک بازه زمانی مشخص (مثلاً یک هفته) تعیین کنید و متعهد شوید که موارد انتخابشده را در این بازه به طور کامل به پایان برسانید («تکمیلشده» به معنای تستشده، مستندشده و قابل نمایش).
بررسی و بازتاب: در پایان هر چرخه، خروجی را به کارفرما نشان دهید («جلسه بررسی اسپرینت») و بازخورد بگیرید. سپس، به طور خلاصه فرآیند کار خود را مرور کنید («بازتاب اسپرینت») و ببینید چگونه میتوانید در چرخه بعد کارآمدتر عمل کنید.
این رویکرد چرخهای، دقیقاً همان پادزهر «درخواستهای مبهم و گسترش بیپایان محدوده» است. کارفرما به طور ملموس و مکرر شاهد پیشرفت است، شما بر روی اهداف شفاف و کوچک متمرکز میمانید و ریسک سوءتفاهم به حداقل میرسد.
10.3 دعوت به عمل: مطالعه راهنمای اسکرام
برای درک اصیل، مختصر و بدون حاشیه این چارچوب، بهترین منبع، سند اصلی آن است. «راهنمای اسکرام» یک PDF رایگان و تقریباً ۲۰ صفحهای است که توسط خالقان اسکرام نگاشته شده و به طور منظم به روز میشود. این سند عاری از تبلیغات یا تفسیرهای شخصی است و اصول، نقشها، رویدادها و مصنوعات اسکرام را به روشنی تعریف میکند.
لینک معتبر و دعوت به مطالعه:
برای بنیان گذاری یک ذهنیت ساختاریافته و چابک در مدیریت پروژههای فناوری—از جمله همان درخواستهای «ساده» شیرپوینتی—توصیه میکنم مستقیماً به سرچشمه معتبر مراجعه کنید. وبسایت رسمی Scrum.org میزبان آخرین نسخه از این راهنما به چندین زبان است. با صرف تنها ۳۰ دقیقه برای مطالعه این سند، ایدههای قدرتمندی برای ساماندهی کار، تعامل با کارفرما و ارائه ارزش مستمر کسب خواهید کرد که میتواند کیفیت خروجیهای حرفهای شما را متحول سازد.
میتوانید آخرین نسخه «راهنمای اسکرام» را از این لینک دریافت و مطالعه کنید:
The Scrum Guide – Available Languages
پاسخ: معمولاً به این دلیل که آنها تنها نتیجه نهایی (مثل یک صفحه وب ساده یا یک لیست) را میبینند و از پیچیدگیهای پشت صحنه مانند ساختاردهی، تنظیم مجوزها، طراحی جریان کار و یکپارچهسازی اطلاعی ندارند. همچنین، ممکن است تبلیغات یا ادعاهای کلی درباره «سهولت استفاده» این برداشت را ایجاد کرده باشد.
پاسخ: بهترین سوال این است: «هدف اصلی از ایجاد این سامانه یا صفحه چیست؟ میخواهید چه مشکلی را حل کند یا چه فرآیندی را بهبود بخشد؟» این پرسش، گفتگو را از حیطه ابزار فنی به سمت نیاز کسبوکار هدایت میکند.
پاسخ: حداقل یک نمونه اولیه سریع (Prototype) بر اساس حدس خود ایجاد کنید و آن را به کارفرما نشان دهید. نمایش یک چیز ملموس، بسیار مؤثرتر از بحث نظری است و سریعتر انتظارات را شفاف میکند. حتماً تأکید کنید که این نسخه اولیه و قابل تغییر است.
پاسخ: خیر. بخشی از مسئولیت حرفهای شما این است که بهترین ابزار را پیشنهاد دهید. اگر نیاز کارفرما واقعاً با یک تیم در مایکروسافت، یک صفحه ویکی ساده یا حتی یک فایل اکسل به اشتراک گذاشته شده برطرف میشود، باید آن را پیشنهاد دهید. وفاداری شما باید به حل مشکل باشد، نه به یک ابزار خاص.
پاسخ: با ثبت رسمی و کتبی «محدوده کار» در ابتدای پروژه. فهرستی از مواردی که قرار است ساخته شود و مهمتر از آن، مواردی که شامل نمیشود را تهیه و تأیید بگیرید. به کارفرما بگویید که تغییرات خارج از این محدوده، ممکن است به زمان و منابع اضافی نیاز داشته باشند.
درخواست «یه چیز ساده با شیرپوینت بزن» در نگاه اول ممکن است کاری سریع و بیدردسر به نظر برسد، اما تجربه نشان میدهد که پشت این عبارت کوتاه، دنیایی از انتظارات، جزئیات فنی و نیازهای ارتباطی پنهان است. موفقیت در مدیریت این درخواست، در گرو فراتر رفتن از ظاهر ساده آن و درک عمیقتر از بافتار پروژه است. اولین و مهمترین گام، تبدیل این درخواست کلی به یک دستورالعمل شفاف و قابل اندازهگیری است که تنها از طریق پرسشگری هدفمند و گفتوگوی مؤثر با کارفرما ممکن میشود. پس از روشن شدن اهداف، انتخاب ابزار مناسب (حتی اگر همان شیرپوینت نباشد) و طراحی ساختار، پروژه شکل واقعی به خود میگیرد. در مرحله اجرا، توجه به جزئیاتی مانند طراحی کاربرپسند، امنیت دادهها و قابلیت نگهداری، محصول نهایی را از یک «چیز ساده» به یک راهحل ارزشمند تبدیل میکند.
ارائه کار همراه با آموزش و مستندسازی، ضمانتی برای استفاده صحیح و تحقق اهداف اولیه است. در نهایت، بازخوردگیری و ثبت درسهای آموخته شده، چرخهای ارزشمند برای بهبود مستمر و تبدیل این تجربه به سرمایهای برای پروژههای آینده ایجاد میکند.به خاطر داشته باشید که ارزش واقعی کار شما نه در سرعت اجرای یک دستور مبهم، بلکه در خلق راهحلی است که مشکل کارفرما را به طور ریشهای و مؤثر برطرف میسازد.
برای درک بهتر قابلیتهای پایهای و موارد استفاده اصلی این ابزار، میتوانید راهنمای رسمی مایکروسافت درباره شیرپوینت را در وبسایت آنها مطالعه کنید. این صفحه به شما کمک میکند تا درک اولیهای از چیستی این سکو و امکانات گسترده آن به دست آورید. (لینک: Microsoft SharePoint Introduction)
در خبرنامه ما مشترک شوید و آخرین اخبار و به روزرسانی های را در صندوق ورودی خود مستقیماً دریافت کنید.

دیدگاه بگذارید